پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو

کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو

گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب

کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو

بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را

دلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو

گفتی به چشم مست خود تا دل ز هشیاران برد

در عهد چشم مست توهشیار کو هشیار کو

تا کی مرا در وصل خودامروز وفردا می کنی

تا بنگری از ما به هجر آثار کو آثار کو

زاهد زعشق روی توتا کی کندمنع دلم

تا بندمش برجای خود پابند کوافسار کو

ازحق بلنداقبال را پیوسته می باشدسخن

منصوری از نودر جهان گردیده پیدا دار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  2. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  3. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  4. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  5. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  6. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  7. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
  8. شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.