پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

بر درد دل خسته ام دوست دوا شو

بنما رخ و غارتگر دین ودل ما شو

پنهان مشو از ما بنما گوشه ابرو

مانند مه یک شبه انگشت نما شو

تاچند جفا میکنی ای شوخ دل آزار

کن ترک جفا با من بی دل به صفا شو

ای طره دلدار که چون پر غرابی

کن همتکی بر سر ما بال هما شو

ای پیر خرابات همه گمره ومستیم

ما را به خدا راهبر وراهنما شو

اقبال بلند ار طلبی ای دل غمگین

روخاک نشین بر در دلبر چوگدا شو

تاچند روی بهر دو نان از پی دونان

حاجت مطلب از کس ومحتاج خدا شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  2. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  3. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  4. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  5. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  6. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  7. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  8. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.