پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو

که غارت کرده دل‌ها را از آن مژگان وز آن ابرو

نروید سرو در بستان دهد گر جلوه او قامت

نگردد ماه نو طالع گر او سازد عیان ابرو

برد دین و دل از هر سو هم از مُسلِم هم از کافر

ز مژگان آن سنان‌مژگان ز ابرو آن کمان‌ابرو

رخ چون ارغوان دارد گر ابرو آنچنان دارد

یقینم شد که نیکوتر شود از ارغوان ابرو

تعالی الله از این صنعت که صانِع کرده از رحمت

به رویش سایه‌بان گیسو به چشمش پاسبان ابرو

نمی‌گویم مه و مهری که دارند ار چو تو چهری

نه آن را آنچنان چشم است نه آن را چنان ابرو

به از سرو و به از ماهی کجا کی دیده کس گاهی

ز سرو بوستان چالش به ماه آسمان ابرو

ز احوال بلنداقبال اگر گردد کسی جویا

بگو شد کشته و او را بُوَد قاتل فلان ابرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
  2. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  3. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  4. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  5. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  6. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  7. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  8. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.