پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو

کرده قدم را کمان حالت ابروی تو

سرورود دررکوع گر تو درآئی به باغ

مه ننماید طلوع پیش مه روی تو

عاریه بگرفته رنگ سرخ گل از عارضت

وام نموده است بوی مشک تر از بوی تو

بوی گلی کارگر نیست مرا بر مشام

زآنکه بود در زکام مغز من از بوی تو

ای تو چوخورشید ومن پیش توحر با صفت

جلوه به هر سو کنی روی کنم سوی تو

کوه گران را زجای کس نتواند کند

کنده دلم را زجای قوت بازوی تو

ز آتش دوزخ مرا نیست دگر هیچ باک

زآنکه به عمری مراست پرورش از خوی تو

حور و بهشتی دگر هیچ نمی خواستم

بود مرا گر به دهر جا به سر کوی تو

بودگر اقبال من چون سر زلفت بلند

چون سر زلفت سرم بود به زانوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
  2. شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
  3. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  4. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  5. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  6. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  7. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  8. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.