پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

من چیستم که دم زنم از عشق روی تو

من کیستم که راه دهندم به کوی تو

از هر طرف به سوی تو راه است واین عجب

کز هیچ سوی کس نبرد ره به سوی تو

گر غائبی ز دیده مرا حاضری به دل

ز آنروهمی مراست به دل گفتگوی تو

غفلت نگر که روز وشب اندربر منی

من هر طرف فتاده پی جستجوی تو

هر صبح وشام در نظری زآنکه صبح وشام

نوری بود ز روی تو عکسی ز موی تو

خفاش تاب دیدن خورشید نیستش

نقصان ز ما بود که نبینیم روی تو

چیزی نمانده تا که ز مستی شوم هلاک

ساقی چه باده بود مگر در سبوی تو

عمر ابد ز آب حیات ار گرفت خضر

ما راست نیز عمر ابد ز آب جوی تو

اقبال من بلنداست از آنکه چون قدت

آمد دلم صنوبری از آرزوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو
  2. شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
  3. شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
  4. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  5. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  6. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  7. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  8. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.