پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو

ز ابرو بودت خنجر ومغفر بسر از مو

در فارس همه خاک زمین نافه چین شد

از بسکه همی ریخته ای مشک تر از مو

ده مستیم از چشم و ببر هستیم از دست

بنشین به برم چون دل ودل را ببر ازمو

از چین پس ازاین مشک نیارند که در فارس

توچین دگر داری ومشک دگر از مو

ز ابروی کشد چشم تو بر روی تو شمشیر

ز آنروست که داری به سر خود سپر از مو

حاجت نه به صبح ونه به شام است که داری

صبح دگر از طلعت وشام دگر از مو

دیدم به تو گویند که زنبور میانی

زنبور کمر داشته گاهی مگر ازمو

هرگز چو تو شهدی به دهان نیست مر او را

زنبور میان همچو تو دارد اگر از مو

مویش نه همی آمده تاریکتر از شب

بنگر که میانش شده باریکتر از مو

مو ریخته است از سر دوشش به میانش

آن موی میان بسته به قتلم کمر ازمو

اقبال بلندی که مرا هست از آن است

کاشفته نموده است مرا آن قمر از مو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  2. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  3. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
  4. شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
  5. شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته
  6. شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
  7. شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته
  8. شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.