پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

چشمم فتد در آینه گر برجمال تو

شاید که درزمانه ببینم مثال تو

بختم سیاه گشته و آشفته خاطرم

این یک ز طره تو وآن یک زخال تو

گفتی که قامتت چو کمان از چه گشته خم

خم گشته است ز ابروی همچون هلال تو

بیرون نمی رودز سر من هوای تو

خالی نمی شود دل من از خیال تو

برحال زار خسته دلان هیچ ننگری

حیرانم از تکبر و جاه وجلال تو

ای خواجه گر مرا به غلامی کنی قبول

گه قنبر توگردم وگاهی بلال تو

اقبال من ز بسکه بلنداست و ارجمند

آخر شود نصیب دل من وصال تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو
  2. شمارهٔ ۳۹۸من چیستم که دم زنم از عشق روی تو
  3. شمارهٔ ۳۹۹بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
  4. شمارهٔ ۴۰۰مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو
  5. شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
  6. شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
  7. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  8. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.