پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن

ثمر صبح اثر شام چه خواهد بودن

بودم اول به کجا میروم آخر به کجا

ماحصل از من گمنام چه خواهدبودن

جان به تن نالدم آری به جز از این کاری

مرغ را در قفس و دام چه خواهد بودن

ساقیا خیز وبده باده گلگون که به غم

چاره غیر از می گلفام چه خواهد بودن

جام می آر به گردش که ندانست کسی

غرض از گردش ایام چه خواهد بودن

بر معشوق چو کاری نرود پیش به عجز

کار عاشق به جز ابرام چه خواهد بودن

باده پیش آر ومکش رنج که داند پس از این

حالت زهره وبهرام چه خواهدبودن

می بکن نوش و مده گوش به پند زاهد

معنی گفته هر عام چه خواهد بودن

چون من از دولت عشق آنکه بلنداقبال است

فکر او غیر می وجام چه خواهد بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
  2. شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن
  3. شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
  4. شمارهٔ ۳۷۰گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن
  5. شمارهٔ ۳۷۱خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
  6. شمارهٔ ۳۷۲شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن
  7. شمارهٔ ۳۷۳ساقی امشب می دهی گر می به من
  8. شمارهٔ ۳۷۴فراق یار چه دانی چه می کندبا من
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.