پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن

کان سرو قد کند جا شاید به دامن من

از خلق می شنیدم ز آهن پری گریزد

دیدم بتی پری رو کو راست دل ز آهن

ز ابروکشیده شمشیر چون چشم او به رویش

ز آنرو ز زلف پرچین برتن نموده جوشن

گفتی ز من چه خواهی یک بوسه از دولعلت

کور از خدا نخواهد غیر از دوچشم روشن

زلفت ز بس پریشان گردیده پیش لعلت

از بهر وام گویا کج کرده است گردون

کم کن به میل اغیار آزارم ای دل آزار

بشنونصیحت دوست کم رو به حرف دشمن

گرچه بلنداقبال شد شهره در فصاحت

لیکن به وصف رویت گردیده است الکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴فراق یار چه دانی چه می کندبا من
  2. شمارهٔ ۳۷۵بیدار شد ز خواب بخت به خواب من
  3. شمارهٔ ۳۷۶خرم آن دم که نشنید بت من در بر من
  4. شمارهٔ ۳۷۷هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
  5. شمارهٔ ۳۷۸باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
  6. شمارهٔ ۳۷۹چشمه حیوان من شد لب جانان من
  7. شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من
  8. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.