پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

خرم آن دم که نشنید بت من در بر من

شاد بی او نشوداین دل غم پرور من

زلف دلدار مرا خاصیت پر هماست

پادشاهی کنم ار سایه زند بر سر من

ای صبا حال دلم را بر دلدار بگوی

جز توکس راه ندارد چو بر دلبر من

زآتش عشق تو ز آنروی چنین سوخته ام

کاورد باد مگر سوی توخاکستر من

نیست یک تن که ز جور تواش آگاهی نیست

که دهد شرح لب خشک ودو چشم تر من

از غم مورخط وطره چون عقرب تو

شده چون خانه زنبور دل اندر بر من

رقم از بس که زدم وصف گل روی تورا

طعنه بر گلشن فردوس زند دفتر من

بس که از مرحمت دوست بلنداقبالم

نه عجب سر نهد ار چرخ به خاک در من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
  2. شمارهٔ ۳۷۹چشمه حیوان من شد لب جانان من
  3. شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من
  4. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
  5. شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
  6. شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
  7. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
  8. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.