پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

چشمه حیوان من شد لب جانان من

شد لب جانان من چشمه حیوان من

شد رخ جانان من شمع شبستان من

شمع شبستان من شد رخ جانان من

برد دل وجان من از نگهی چشم تو

از نگهی چشم تو برد دل و جان من

سنبل وریحان من گشت خط وزلف تو

گشت خط وزلف تو سنبل و ریحان من

گوهر ومرجان من شد لب ودندان تو

شد لب ودندان توگوهر ومرجان من

شد مه تابان من روی تو در چرخ حسن

روی تو درچرخ حسن شد مه تابان من

پر شده دامان من بی تو ز خون جگر

بی تو ز خون جگر پر شده دامان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
  2. شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
  3. شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
  4. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
  5. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
  6. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
  7. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
  8. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.