پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

گفتمش چون بینمت ای نازنین

گفت رودر آینه خود در ببین

گفتمش اندر کجا جویم تو را

گفت در دلهای محزون غمین

گفتمش گویند هستی لامکان

گفت اندر هر مکان هستم مکین

گفتمش ره کو که آیم سوی تو

گفت راه است از یسار واز یمین

گفتمش دادم به عشقت جان ودل

گفت شرط دوستی باشد همین

گفتمش خواهم پرستیدن تو را

گفت بیرون رو ز فکر کفر ودین

گفتمش چون شد بلند اقبال من

گفتم لطف ما به حالت شد قرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
  2. شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
  3. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  4. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
  5. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
  6. شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
  7. شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
  8. شمارهٔ ۳۹۵چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.