پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

ای بت ماه روی مشکین مو

دل به چوگان زلف توچون گو

ای سنان قامت ای زره گیسو

تیر مژگانی وکمان ابرو

رستم داستان حسنی تو

نه خدایا که گشته ای بر زو

تا که روزی نشینیم به کنار

شه کنارم از اشک چشم چوجو

روز وشب در سراغ سروقدت

قمری آسا همی زنم کوکو

زدم از غم ز بس به زانو دست

پیل پا گشتم وشتر زانو

تا به وصلت شدم بلنداقبال

شهره شهر گشتم ازهر سو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
  2. شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
  3. شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
  4. شمارهٔ ۳۹۵چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
  5. شمارهٔ ۳۹۶هر کس افتد به خیال من وتو
  6. شمارهٔ ۳۹۷ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو
  7. شمارهٔ ۳۹۸من چیستم که دم زنم از عشق روی تو
  8. شمارهٔ ۳۹۹بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.