پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او

ماری است پیچان طره اش اندیشه کن از مار او

عنبر فراوان گشته است از زلف عنبر ریز وی

شکر چه ارزان گشته است از لعل شکر بار او

گفتم دهی بوسی به من گفتا دهم ندهم به مفت

آسوده دل گردیده ام ز اقرار واز انکار او

از راست و ز چپ زلف او بردوش زناری کند

ترسم مرا ترسا کند آن زلف چون زنار او

از نرگس بیمار او بیماری از صحت به است

ای دل توهم بیمار شو چون نرگس بیمار او

در کوچه دلبر دلا هر گه گذارت اوفتد

آهسته روکز هر طرف سر بشکند دیوار او

آمد بلنداقبال من چون گل شکفت احوال من

آورد باد صبحدم چون بوئی از گلزار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
  2. شمارهٔ ۳۹۵چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
  3. شمارهٔ ۳۹۶هر کس افتد به خیال من وتو
  4. شمارهٔ ۳۹۷ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو
  5. شمارهٔ ۳۹۸من چیستم که دم زنم از عشق روی تو
  6. شمارهٔ ۳۹۹بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
  7. شمارهٔ ۴۰۰مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو
  8. شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.