پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

تو از فرهاد دل بری نه شیرین

توبودی ویس پیش چشم رامین

توکردی وکنی نه اختر و بخت

شکایت نه از آن دارم نه از این

نبیند هر چه بیند جز رخ دوست

اگر باشدکسی را چشم حق بین

مرا دلبر پرستی گشته مذهب

نه از کفرم خبر باشد نه از دین

بود تحسین ز لبهای تودشنام

دعا باشد بگوئی گر تو نفرین

دلم دانی به زلفت در چه حال است

چو گنجشکی است در چنگال شاهین

بلند اقبال از عشق تو شاد است

نباشد عاشق آنکو هست غمگین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
  2. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
  3. شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
  4. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  5. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
  6. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
  7. شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
  8. شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.