پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

روی ننموده ربودی دل ودین

ای به قربان توهم آن وهم این

هم فلک از غم توخاک به سر

هم ملک بر در تو خاک نشین

نه عجب باشد اگر از قدرت

چرخ را پست تر آری ز زمین

یا که این پست زمین را ز شرف

مرتفع تر کنی از چرخ برین

نشود باور من کز در تو

ناامیدی برده ابلیس لعین

هر کجا می نگرم جلوه تو است

بارک اله شده چشمم حق بین

هرکه از یادتوگرددغافل

همه اعضاش کنندش نفرین

وآنکه بیخود شد وپرداخت به تو

همه اشیاء کنندش تحسین

شد به عشق توبلنداقبالم

باد پیوسته الهی آمین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
  2. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
  3. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
  4. شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
  5. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  6. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
  7. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
  8. شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.