پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین

من خون جگر خورده بود لعل تو رنگین

دامان من از اشک چو چرخ است پر اختر

بینم ز برماه تو طالع شده پروین

از لب به رخ تو است چرا خون کبوتر

زد مژه تو بردل من چنگل شاهین

عاشق دل من زلف توگردیده پریشان

مژگان به جفون تومنم خسته زوبین

گفتند که چین است پر ازمشک وخطا بود

دیدیم چو زلف تو که مشک است پر ازچین

ابروی تو کجا گشته ومن راست کمان قد

لعل تو شکر شعر من است این همه شیرین

بالای تو موزون بود وشعر تو دلکش

گویند به طبع من وشعرم همه تحسین

در آینه گر عکس رخ دوست نماید

بی شبهه که آن هم بود این هم نبود این

از چیست به من انس نمی گیری وداری

ز ابروقد ودندان نون و الف وسین

اندر ره وصلت همه هستندسبکبار

آوخ که همی بار خر من شده سنگین

اقبال بلند است کسی را که ز عشقت

شد همچو بلند اقبال افتاده ومسکین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
  2. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
  3. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
  4. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
  5. شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
  6. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  7. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
  8. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.