پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این

کس ندیده است ونبیند دگر بهتر از این

گر که غلمان پدری گردد وحوری مادر

که نیارند به عالم بشری بهتر از این

گفتمش از نظری دین ودلم بردی گفت

می کنم باز به حالت نظری بهتر از این

گفتمش طلعت و زلفت به چه ماندگفتا

کی به عقرب شده طالع قمری بهتر از این

گفتمش زلف تو دیگر به چه می ماند گفت

با هما بوده کجا بال وپری بهتر از این

گفتمش باز بگو باز بخندید وبگفت

ناید از نافه برون مشک تری بهتر از این

گفتم او را که چه شد آن لب شیرینت گفت

هرگز از هند نخیزد شکری بهتر از این

گفتمش شهد لبت را چو رطب دیدم گفت

نخل فردوس نیارد ثمری بهتر ازاین

گفتم ابروی تو راسینه سپر کردم گفت

پیش شمشیر من آور سپری بهتر از این

گفتم آئینه روی تو غباری دارد

گفت آه تو ندارد اثری بهتر از این

گفتم از عشق تو دارم رخ و اشکی گفتا

یابی از همت ما سیم وزری بهتر از این

گفتمش در کفت اشعار بلند اقبال است

گفت کی بوده به عمان گهری بهتر از این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
  2. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
  3. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
  4. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
  5. شمارهٔ ۳۸۸هر صفائی که دارد آن مه رو
  6. شمارهٔ ۳۸۹دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
  7. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  8. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.