پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

هر صفائی که دارد آن مه رو

هست من را چون هستیم هست او

هرکه همرنگ یار نیست بلی

نیست عشقش به غیر رنگ وبو

من وآن شوخ هردو خم داریم

من قد از غم و آن صنم ابرو

هر دو آشفته و پریشانیم

من زمسکین دل او زمشکین مو

من ودلدار هر دو می شکنیم

من ز می تو به او رخ گیسو

من و یاریم هر دو آتش باز

من ز آه دل او زسوزان خو

من واو هر دو دلبری داریم

من زطبع روان واو از رو

دلبر از چشم و من ز شیرین شعر

هر دوهستیم فتنه وجادو

هر دو هستیم بس بلند اقبال

یار ازحسن ومن ز عشق او

وه که اوبا من است ومن به سراغ

قمری آسا همی زنم کوکو

من پی جستجوی وغافل از این

که بودجلوه گری وی از هر سو

زندگانی به ذکر دوست بود

ها به هر دم از آن زنم هی هو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰ای بت ماه روی مشکین مو
  2. شمارهٔ ۳۹۱چومریخی ز خون چون ماهی از رو
  3. شمارهٔ ۳۹۲ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
  4. شمارهٔ ۳۹۳گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
  5. شمارهٔ ۳۹۴اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
  6. شمارهٔ ۳۹۵چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
  7. شمارهٔ ۳۹۶هر کس افتد به خیال من وتو
  8. شمارهٔ ۳۹۷ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.