پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

باز افتاده به یاد رخ جانان دل من

که چو نی می کشد امشب همی افغان دل من

دگر اندیشه ز دوزخ ننماید دل من

گوید ار قصه ای از غصه هجران دل من

شد چودور از لب و دندان من آن تنگ دهان

تنگ چون دیده موری شده از آن دل من

پیش محراب دوابروی وی آوردنماز

شد ز کافر بچه ای تازه مسلمان دل من

دل من زلف تو را کرده پریشان ای دوست

یا که از زلف تو گردیده پریشان دل من

سرو بالائی وگل چهره و سنبل گیسو

با وجود تو ندارد سر بستان دل من

چشم مست تو شنیدم بودش میل کباب

کاین چنین ز آتش عشقت شده بریان دل من

خسته گشتم ز سراغ دل گمگشته خود

شده از عشق توچون بی سروسامان دل من

یوسف آسا به زنخدان وخم طره تو

گاه درچاه وگه افتاده به زندان دل من

کرد بدبختی وسختی که نشد خون زغمت

اینک ازکرده خودگشته پشیمان دل من

هرکه بشنید مرا گفت بلنداقبال است

چون رسید از لب لعب تو به درمان دل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من
  2. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
  3. شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
  4. شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
  5. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
  6. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
  7. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
  8. شمارهٔ ۳۸۷در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.