پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من

دوزخی در قعر نار آگه بود ازحال من

کس نداند چون بود حال دلم در زلف تو

صعوه در کام مار آگه بود از حال من

بی می لعل لبت افتاده ام چون چشم تو

هر که افتد درخمار آگه بود از حال من

نه به غیر من تنی دارد خبر از جور تو

نه کسی جز کردگار آگه بود از حال من

شب زهجرانت نداند کس چه سانم تا به روز

مرده شاید درمزار آگه بود از حال من

دور ازگلزار رویت ای به رخ چون نوبهار

در خزان باید هزار آگه بود از حال من

از بلند اقبال از حالم چه می جوئی سراغ

او کجا یک از هزار آگه بود ازحال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹چشمه حیوان من شد لب جانان من
  2. شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من
  3. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
  4. شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
  5. شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
  6. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
  7. شمارهٔ ۳۸۵تو از فرهاد دل بری نه شیرین
  8. شمارهٔ ۳۸۶گفتمش چون بینمت ای نازنین
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.