پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

بیدار شد ز خواب بخت به خواب من

طالع چوشد به صبح آن آفتاب من

مستم چوچشم دوست مستی چنین نکوست

زانگور تاک نیست اما شراب من

از چشم پرخمار خوابم ربوده یار

ترسد مگر شبی آید به خواب من

خون شد دلم ز غم نیمیش بیش و کم

خون شد شراب او باقی کباب من

ز آن دلبر چگل گر خونبهای دل

خواهم چه می دهد فردا جواب من

کن هر چه می کنی جور ار چه می کنی

با تو حساب تو است با من حساب من

وصف عذار دوست از بسکه اندر اوست

خوشتر ز گلستان آمد کتاب من

شد هر که در جهان اقبال او بلند

از فیض عشق یار شد انتخاب من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
  2. شمارهٔ ۳۷۸باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
  3. شمارهٔ ۳۷۹چشمه حیوان من شد لب جانان من
  4. شمارهٔ ۳۸۰آتشی عشق زد به خرمن من
  5. شمارهٔ ۳۸۱ای ترک مشک طره کافور روی من
  6. شمارهٔ ۳۸۲این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
  7. شمارهٔ ۳۸۳من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
  8. شمارهٔ ۳۸۴روی ننموده ربودی دل ودین
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.