پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

نیست غم پروانه را از سوختن

بایداز اوعلم عشق آموختن

خواهی ار روشندلی مانند شمع

آتشی باید به جان افروختن

ریخت چشمم در دلم خون هر چه بود

ز آن تلف آمد وز این اندوختن

جامه صبرم که شددر هجر چاک

جز ز دست وصل نایددوختن

خویش را پروانه کن پروا نکن

ای بلند اقبال اندرسوختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
  2. شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
  3. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
  4. شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن
  5. شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
  6. شمارهٔ ۳۷۰گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن
  7. شمارهٔ ۳۷۱خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
  8. شمارهٔ ۳۷۲شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.