پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان

آن گرانمایه درم را به عدن بازرسان

نه دل اندربر من باشد ونه دلبر من

دلبرم را به بر ودل بر من بازرسان

تا که گل شد زچمن روی چمن گشت چومن

صوت بلبل به گل وگل به چمن بازرسان

روز وشبناله کشددل به برم چون ناقوس

بت کافر دل ما را به شمن بازرسان

عهدکردم که کنم جان به نثار قدمش

به منش تا رمقی هست به من بازرسان

نشکنم عهد به زلفش قسم انشاء الله

یا ربم زود به آن عهد شکن بازرسان

گشت چون نافه دل تنگ من از غم پرخون

آهوی وحشی ما را به ختن بازرسان

بکن از وصل رخ یار بلنداقبالم

آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
  2. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
  3. شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
  4. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
  5. شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن
  6. شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
  7. شمارهٔ ۳۷۰گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن
  8. شمارهٔ ۳۷۱خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.