پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم

دلبر بر دل ماست واز اوسراغ جوئیم

غافل که خضر بر خلق از حق دلیل راه است

ما گمرهان دلیل راه از کلاغ جوئیم

نرگس بنفشه سنبل نسرین ولاله وگل

در پیش دلبر وما از صحن باغ جوئیم

باشدعلاج هر درد از شربت لب دوست

ما دردخویشتن را درمان ز داغ جوئیم

درروزگار نبودجز نامی از فراغت

ما رانگر که دایم از وی فراغ جوئیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن
  2. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
  3. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
  4. شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
  5. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
  6. شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن
  7. شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
  8. شمارهٔ ۳۷۰گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.