پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم

تا مگر زنجیری زنجیر گیسوئی شویم

دوزخ سوزان چو از بهر گنهکاران بود

همنشین باید به ترک آتشین خوئی شویم

ما که نتوانیم جان در بردن از چنگال مرگ

کشته آن خوشتر که ازشمشیر ابروئی شویم

چاک زد بر پهلوی ما خنجر مژگان یار

چاره جو ز آن لعل لب از نوشداروئی شویم

یارمیل بازی چوگان وگودارد دلا

پیش چوگان سر زلفش بیا گوئی شویم

گر شود دریا پر از می کی دهدما را کفاف

لیک مست از باده عشق تواز بوئی شویم

شاید از آشفتگی ما را شود حاصل نجات

چون بلنداقبال اگر آشفته از موئی شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
  2. شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن
  3. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
  4. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
  5. شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
  6. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
  7. شمارهٔ ۳۶۸در آئینه بر عارض خود نظر کن
  8. شمارهٔ ۳۶۹ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.