پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم

خبرشدند همین قدر را که دلخونیم

ز شور شکر شیرین لبی چوفرهادیم

ز عشق طلعت لیلی رخی چومجنونیم

اگر چه زرد رخانیم از غم دلدار

به صدرمیکده بنگر که چهر گلگونیم

ز شورعشق ندانیم پای را از سر

به حکمت ار چه معلم تر از فلاطونیم

مبین که خرقه ما رفته رهن باده ناب

ز سیم اشک وزر چهره گنج قارونیم

مبین که بی خبرانیم این چنین از خود

که آگه از همه اوضاع ربع مسکونیم

به مهر یار سرشتند عنصر ما را

بیا زحق مگذر بین که طرفه معجونیم

به عشق طلعت دلبر هر آن چه وصف کنیم

که ما چنین وچنانیم صد ره افزونیم

به نطق شکر وشهدیم چون بلنداقبال

به کام اگر چه بسی تلخ تر ز افیونیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
  2. شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
  3. شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
  4. شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن
  5. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
  6. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
  7. شمارهٔ ۳۶۶ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
  8. شمارهٔ ۳۶۷ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.