پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم

مطرب دلم دارد فغان حاجت نباشد بر نیم

می خوش بود از دست وی بی وی نبخشد نشئه می

می می‌شود بر من حلال آندم که می بدهد ویم

گویند اندر فصل گل نوشید باید جام مُل

کو تا بهاران ساقیا برخیز ومیده در دیم

بنشسته پیشم دخت تاک از شحنه و شیخم چه باک

از کس ندارم هیچ بیم ار خلقی افتند از پیم

جم گو بیاور جام می تا کی سخن گویی ز کی

در عهد رکن‌الدوله من امروز هم جم هم کیم

در عصر رکن الدوله من باید کنم ساغر زدن

عشرت نه امروز ار کنم، مستی بباید پس کیم

همچون بلنداقبال شه فخر آورم برمهر و مه

انعام این شیرین غزل شه بخشد ار ملک ریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
  2. شمارهٔ ۳۵۹دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
  3. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
  4. شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
  5. شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
  6. شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن
  7. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
  8. شمارهٔ ۳۶۵چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.