پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم

در آتشیم وعجب حالت خوشی داریم

شودنصیب دل ما هر آن بلا که رسد

دل شکسته زار بلاکشی داریم

ز چشمهای توما را دلی بود بیمار

ز طره های توحال مشوشی داریم

گرفته نقش خیال رخ تو دردل ما

بیا که منزل خاص منقشی داریم

به ما مگو زچه شوریده ایم و دیوانه

مگر نه چون تو نگار پریوشی داریم

توراست سیم ز ساق ومراست زر از چهر

عجب من وتوزر وسیم بی غشی داریم

بگفتمش چه رخت کرده با بلند اقبال

بگفت بر شه شطرنج اوکشی داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
  2. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
  3. شمارهٔ ۳۵۹دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
  4. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
  5. شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
  6. شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
  7. شمارهٔ ۳۶۳نیست غم پروانه را از سوختن
  8. شمارهٔ ۳۶۴پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.