پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم

آشفته تر از طره طرار تو بودیم

زآن پیش که زلف تو شوددام دل ما

از دانه خال توگرفتار تو بودیم

هستیم خبردار ز هر کار تو ای یار

شب تا به سحر در پس دیوار توبودیم

دانی به وجودآمده ایم ازعدم از چه

از بسکه همی طالب دیدار تو بودیم

حسن رخ تو شهره آفاق شد ازعشق

ما گرمی ورونق ده بازار توبودیم

منصور شد از عشق تو سردار سر دار

ای کاش که سردار سر دار تو بودیم

زآن پیش که روید نی وخیزد شکر از نی

شکر شکن از لعل شکربار تو بودیم

ما رانه تنی بود ونه جانی نه مزاجی

کز نرگس بیمار تو بیمار توبودیم

ما را که بهدهر این همه اقبال بلنداست

ز آنروست که گنجینه اسرار توبودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
  2. شمارهٔ ۳۵۶ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
  3. شمارهٔ ۳۵۷آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
  4. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
  5. شمارهٔ ۳۵۹دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
  6. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
  7. شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
  8. شمارهٔ ۳۶۲یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.