پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم

وز گلشن این دهر به جز خار نچیدیم

از سفره این بزم به جز زهر نخوردیم

وز ساغر این عیش به جز غم نچشیدیم

دل کندزما یار ودل از یار نکندیم

برید زما مهر وازاوما نبردیم

هرکس که ستم کرد به ما ناله نکردیم

دیدیم بدو پرده کس را ندردیدیم

تا دیده ما دید ندیدیم به جز دوست

جز قصه حسن رخش از کس نشنیدیم

ای یار چه کردیم که کندی پرما را

از بامتوبربام دگر کس نپریدیم

ز اقبال بلندی که به ما داده خداوند

جز بار بتان بار کسی را نکشیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
  2. شمارهٔ ۳۵۵ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
  3. شمارهٔ ۳۵۶ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
  4. شمارهٔ ۳۵۷آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
  5. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
  6. شمارهٔ ۳۵۹دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
  7. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
  8. شمارهٔ ۳۶۱روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.