پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

در تصور ما که ما بینای روی دوستیم

دوست پیش ما وما درجستجوی دوستیم

از پریشان حالی است این حالت ونبود شگفت

و این چنین آشفته دل وآشفته موی دوستیم

برمشام ما نگردد بوی گلها کارگر

زآنکه دایم در زکام از عطر بوی دوستیم

دوست چون خورشید رخشان است وما حربا صفت

رو به هر سو کونماید روبه سوی دوستیم

ترک دل کردیم وترک جان وترک آرزو

زآنکه هر گام وهرره کامجوی دوستیم

گر چمن زنگاری از باران شود چون خط یار

ما چنین سرسبز وخرم زآب جوی دوستیم

صبح وظهر ومغربی زاهد کند ذکری وما

سال وماه وروز و شب درگفتگوی دوستیم

زآتش دوزخ حکایت کم کن ای واعظ که ما

عمر را پرورده سوزندخوی دوستیم

چون گدا برمال وهمچون تشنه بر آب زلال

در خیال یار واندر آرزوی دوستیم

باده ای ساقی مکن درجام بهر ما که ما

مست وبیخوداز می خم وسبوی دوستیم

چون بلنداقبال برافلاکشد هیهای ما

بسکه روز وشب همی درهای وهوی دوستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
  2. شمارهٔ ۳۵۴ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
  3. شمارهٔ ۳۵۵ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
  4. شمارهٔ ۳۵۶ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
  5. شمارهٔ ۳۵۷آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
  6. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
  7. شمارهٔ ۳۵۹دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
  8. شمارهٔ ۳۶۰به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.