پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم

گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم

امروز در زمانه منجم چوما مجو

شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم

شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود

از دردهجر بسکه غمین وفسرده ایم

عشق تو نقش بست چوما را به لوح دل

از لوح دل علایق هستی سترده ایم

دامان ما چوچهر توگردیده لال گون

از راه دیده خون دل از بس فشرده ایم

مستیم آنچنان که ندانیم پا ز سر

هستیم در خیال تو صهبا نخورده ایم

شد چون بلنداقبال اقبال ما بلند

تا دل به دست عشق تودلبر سپرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
  2. شمارهٔ ۳۵۲یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم
  3. شمارهٔ ۳۵۳ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
  4. شمارهٔ ۳۵۴ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
  5. شمارهٔ ۳۵۵ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
  6. شمارهٔ ۳۵۶ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
  7. شمارهٔ ۳۵۷آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
  8. شمارهٔ ۳۵۸کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.