پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

ما عاشقان مست دل از دست داده ایم

از دست رفته ایم وز پا اوفتاده ایم

چشم ازجهان وهرچه در اوهست بسته ایم

بر روی خویشتن در دولت گشاده ایم

هر جا که عاشقی است به پیشش نشسته ایم

هر جا که دلبری به برش ایستاده ایم

با درد وغم اگر چه دچاریم خرمیم

هر چندپر ز نقش ونگاریم ساده ایم

گه ساکت وخموش چورندان خرقه پوش

گه درخروش وجوش چوخم های باده ایم

ما را مبین به روزکه درویش مسلکیم

شبها به صدر میکده بین شاهزاده ایم

زاهدکند ز رفتن میخانه منع ما

گویا نه آگهست کز این خانواده ایم

امروز ما به میکده ساکن نگشته ایم

روز الست پا و سر آنجا نهاده ایم

آن شه چورخ نمودبه شطرنج عشق او

ما مات مانده در شط رنج و پیاده ایم

درجمع وخرج عشق رخ خود نگار ما

ما را نوشته باقی اگر چه زیاده ایم

هرگه پی شکار شود شاه ما سوار

اندر رکاب اوسگ سر در قلاده ایم

اقبال ما ز عشق بلنداست وارجمند

ما را مبین که پست تر از خاک جاده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
  2. شمارهٔ ۳۵۰ما به یاد آن پری دیوانه ایم
  3. شمارهٔ ۳۵۱در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
  4. شمارهٔ ۳۵۲یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم
  5. شمارهٔ ۳۵۳ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
  6. شمارهٔ ۳۵۴ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
  7. شمارهٔ ۳۵۵ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
  8. شمارهٔ ۳۵۶ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.