پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم

تمام تشنه یک قطره ز آب جوی توایم

نمی شود دل ما خالی ازخیال رخت

همی به روز وشب از بس درآرزوی توایم

ز دیده غائب واندر دلی چنان حاضر

که روبه هر طرف آریم رو به سوی توایم

نشسته ای به بر ما چو جان ودل شب وروز

ز غفلت است که دایم به جستجوی توایم

تو آفتاب درخشنده ای وما حربا

به هرکجا که کنی روی ربروی توایم

مران زگفته بدگو ز آستان ما را

چرا که عاشق رخساره نکوی توایم

همه شکسته دلیم وهمه پریشان حال

ز عشق روی تو آشفته تر ز موی توایم

گرت به بازی چوگان وگوهراس افتد

بگیر چوگان از زلف خود که گوی توایم

دگر به باده چه حاجت که چون بلنداقبال

مدام سر خوش وبیخود ز گفتگوی توایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
  2. شمارهٔ ۳۴۸دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم
  3. شمارهٔ ۳۴۹گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
  4. شمارهٔ ۳۵۰ما به یاد آن پری دیوانه ایم
  5. شمارهٔ ۳۵۱در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
  6. شمارهٔ ۳۵۲یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم
  7. شمارهٔ ۳۵۳ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
  8. شمارهٔ ۳۵۴ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.