پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم

ما اگر نیکیم اگر بد در شبستان توایم

نه زجور چرخ می نالیم ونه از دست بخت

زآنکه آشفته دل از زلف پریشان توایم

دل پریشان تر ز مشکین طره طرار تو

بخت برگشته تر ازبرگشته مژگان توایم

تیر اگر آری به کف گردیم تیرت را هدف

پتک اگر گیری به زیر پتک سندان توایم

جنگ اگر داری سپر از چنگ اندازیم ما

حاش لله ما کجا کی مرد میان توایم

از دل وجان شاد وآزاریم از قیدجهان

تا اسیر عشق وتا دربندوزندان توایم

هرچه فرمائی اطاعت پیشه ایم از جان ودل

تامطیع امر تو محکوم فرمان توایم

چون بلنداقبال بایدجان به قربانت کنیم

تا بدانی گوسفند عید قربان توایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
  2. شمارهٔ ۳۴۷ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
  3. شمارهٔ ۳۴۸دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم
  4. شمارهٔ ۳۴۹گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
  5. شمارهٔ ۳۵۰ما به یاد آن پری دیوانه ایم
  6. شمارهٔ ۳۵۱در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
  7. شمارهٔ ۳۵۲یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم
  8. شمارهٔ ۳۵۳ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.