پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم

توگر سرو منی من سروبستان را نمی خواهم

تمنا می کند هر کس ز یزدان حور وغلمان را

توگر یار منی من حور وغلمان را نمی خواهم

به کویت پاسبانم گر کنی بالله که درعالم

خراج ملک قیصر تاج خاقان رانمی خواهم

نه درهجرت دلم خون گشت ونه جانم ز تن بیرون

من از این دل بری هستم من این جان را نمی خواهم

اطاعت لازم است از دوست اگر گوئی که کافر شو

همان کفرم شود ایمان به جز آن را نمی خواهم

شنیدم دخت ترسائی به صنعان گفت ترسا شو

چو عاشق بود براوگفت ایمان را نمی خواهم

بت من درکلیسا رفت وبتها را شکست از هم

برهمن گفت بشکن کز تو تاوان را نمی خواهم

رضا گر بر قضا گردی عزیز مصر خواهی شد

نیی یوسف اگر گوئی که زندان رانمی خواهم

بلند اقبال را گفتم به دردخود علاجی کن

بگفتا دردم از عشق است و درمان رانمی خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
  2. شمارهٔ ۳۴۵توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
  3. شمارهٔ ۳۴۶ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
  4. شمارهٔ ۳۴۷ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
  5. شمارهٔ ۳۴۸دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم
  6. شمارهٔ ۳۴۹گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
  7. شمارهٔ ۳۵۰ما به یاد آن پری دیوانه ایم
  8. شمارهٔ ۳۵۱در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.