پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم

خیال عشق رویت کرده از بس عاقبت بینم

به امید وصالت در فراقت شاد و مسرورم

ز تشویش فراقت در وصالت زار و غمگینم

مرا تا بت پرستی گشته از عشق رخت آئین

نه پروا دیگر از کفر است و نه اندیشه از دینم

شبی درخواب دیدم می‌کنم با طره‌ات بازی

شدم بیدار و بوی مشک می‌آمد ز بالینم

کفن درم به تن خیزم ز جا گیرم حیات از سر

چو در قبرم گذارند ار شود نام تو تلقینم

تو را خورشید و مه گر سر زده است از چاک پیراهن

مرا بنگر که اندر دامن افتاده است پروینم

ز عکس عارضت چشمم گلستانی بود پرگل

که گرداگرد اوآمد ز خار مژه پرچینم

تو را در بندگی هستم چو قمری طوق در گردن

زنی همچون خروس از تاج اگر بر سر تبرزینم

سزد گر چون بلند اقبال مدحت گویم از خسرو

چولعل شکر افشانت ز بس شعر است شیرینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
  2. شمارهٔ ۳۴۳توسلیمانی وما مورتوایم
  3. شمارهٔ ۳۴۴ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
  4. شمارهٔ ۳۴۵توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
  5. شمارهٔ ۳۴۶ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
  6. شمارهٔ ۳۴۷ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
  7. شمارهٔ ۳۴۸دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم
  8. شمارهٔ ۳۴۹گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.