پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم

همی ز بسکه کنم گریه غرق لجه خونم

که تا به زلف چو زنجیر توکنند به قیدم

همیشه با دل پرخون به درس ومشق جنونم

علاج درد دل از غم سکون وصبر شد اما

کنم چه چاره که از دست رفته صبر وسکونم

ز قید مهر توهرگز برون نمی رودم دل

ز قیدعالم امکان اگر کنند برونم

مرا زعشق تواقبال شدبلند ولیکن

بسی ز درد فراقت شکسته بال وزبونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
  2. شمارهٔ ۳۴۱تا گدای درتوام شاهم
  3. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
  4. شمارهٔ ۳۴۳توسلیمانی وما مورتوایم
  5. شمارهٔ ۳۴۴ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
  6. شمارهٔ ۳۴۵توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
  7. شمارهٔ ۳۴۶ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
  8. شمارهٔ ۳۴۷ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.