پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم

چون دهانش نیستم دعوی هستی می کنم

نیستم آگه که کافر یا مسلمانم ولی

این قدر دانم که من دلبرپرستی می کنم

خواست ترک چشم مست اوبرد دل از کفم

زلفش از من بردوگفتا پیشدستی می کنم

گر شوم ماهی روم درقعر دریاها فرو

گویدم زلفش کجا جستی که شستی می کنم

گرچه از عشق رخش هستم بلند اقبال لیک

در رهش افتاده ام چون خاک پستی می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹تا که خود را ز بر دوست جدا می‌بینم
  2. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
  3. شمارهٔ ۳۴۱تا گدای درتوام شاهم
  4. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
  5. شمارهٔ ۳۴۳توسلیمانی وما مورتوایم
  6. شمارهٔ ۳۴۴ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
  7. شمارهٔ ۳۴۵توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
  8. شمارهٔ ۳۴۶ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.