پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم

وز طور و طرز دلبری کو دارد اظهاری کنم

دورافکنم هم خرقه را از کف نهم هم سبحه را

در برنمایم طیلسان بر دوش زناری کنم

منصور سازم خویش را وز دل برم تشویش را

گویم اناالحق تا مگر جا بر سر داری کنم

کس نیست با من هم زبان تا گویم از راز نهان

آن به که بنشینم بیان در پیش دیواری کنم

فصل گل است ووقت می درخانه خوابم تا به کی

از شهر باید شد برون تاسیر گلزاری کنم

دیوانه وش درهر گذر گردم برهنه پا و سر

کافتندم از پی کودکان خود را چوسرداری کنم

آسوده سازم حال را بینم بلنداقبال را

جان چون بلنداقبال اگر قربانی یاری کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم
  2. شمارهٔ ۳۳۸ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم
  3. شمارهٔ ۳۳۹تا که خود را ز بر دوست جدا می‌بینم
  4. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
  5. شمارهٔ ۳۴۱تا گدای درتوام شاهم
  6. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
  7. شمارهٔ ۳۴۳توسلیمانی وما مورتوایم
  8. شمارهٔ ۳۴۴ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.