پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

تونوبهار منی نوبهار را چکنم

به پیش عارض تو لاله زار را چکنم

توسروقد به کنارم نشسته ای شب وروز

صفای سرو ولب جویبار راچکنم

به باغ رفتم وشیدا شدم ز صوت هزار

توچون به صوت درآئی هزار راچکنم

قرار از دل من زلف بیقرار توبرد

به بی قراری زلفت قرار راچکنم

ز چین زلف تو دامان من پر است از مشک

عبیر وعنبر و مشک تتار را چکنم

شنیده ام که تو را بر سر است عزم سفر

توگر روی به سفر من دیار را چکنم

به ناله ها که زدل می کشد بلند اقبال

دگر نوای نی وچنگ وتار را چکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
  2. شمارهٔ ۳۳۷همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم
  3. شمارهٔ ۳۳۸ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم
  4. شمارهٔ ۳۳۹تا که خود را ز بر دوست جدا می‌بینم
  5. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
  6. شمارهٔ ۳۴۱تا گدای درتوام شاهم
  7. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
  8. شمارهٔ ۳۴۳توسلیمانی وما مورتوایم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.