پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم

مشت خاکی دست ندهد کز غمت بر سر کنم

کاسه چشم است وافغان دل وخون جگر

بی تو گر مطرب طلب یا باده در ساغر کنم

گشته ام درانتظار از بس ز وصلت ناامید

کافرم گر چون دل آئی در برم باور کنم

خون شودبی شک چو اول روز کاندر نافه بود

وصف زلفت را اگر در پیش مشک تر کنم

از سیاهی چون محک زلفت چو آید در نظر

تا بدوسایم رخی رخ را به زردی زرکنم

شعر من آشفته دیوانم پریشان شد زبس

شرح مشکین طره ات را ثبت دردفتر کنم

پیش سرو قامتت نه نامی از طوبی برم

با می لعل لبت نه یادی از کوثر کنم

آسمان را رشکها از دامنم باشد به دل

دامنم را شب ز اشک از بسکه پراختر کنم

زهره اندر چرخ با یاران خود می گفت دوش

از بلنداقبال کوشعری که تا از برکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم
  2. شمارهٔ ۳۳۶گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
  3. شمارهٔ ۳۳۷همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم
  4. شمارهٔ ۳۳۸ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم
  5. شمارهٔ ۳۳۹تا که خود را ز بر دوست جدا می‌بینم
  6. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
  7. شمارهٔ ۳۴۱تا گدای درتوام شاهم
  8. شمارهٔ ۳۴۲توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.