پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

زنده دور از روی آن سیمین تنم

من عجب آهن دل وروئین تنم

حال دل از من چه می پرسی زهجر

کن به رخسارم نگاه وبین تنم

از غم هجران وبار عشق دوست

خسته شد جانم از آن از این تنم

گشت خون از آن لب میگون دلم

شدچومو زآن موی مشک آگین تنم

ده زیاقوتی شراب لعل خویش

روح روح وراحت مسکین تنم

نگذرم از مهرت از ابروی خویش

خنجر آجین گر کنی از کین تنم

چون بلنداقبال از امید وصال

زنده دور از روی آن سیمین تنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
  2. شمارهٔ ۳۳۴تونوبهار منی نوبهار را چکنم
  3. شمارهٔ ۳۳۵شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم
  4. شمارهٔ ۳۳۶گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
  5. شمارهٔ ۳۳۷همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم
  6. شمارهٔ ۳۳۸ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم
  7. شمارهٔ ۳۳۹تا که خود را ز بر دوست جدا می‌بینم
  8. شمارهٔ ۳۴۰نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.