پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

من اگر دور از توام پیش توام

با همه بیگانه و خویش توام

بی خبر از کفر ودینم کرده عشق

این قدر دانم که درکیش توام

پادشاهی را نیارم درنظر

فخر من این بس که درویش توام

خواهم ای ساقی ز می مستم کنی

من نه دربند کم وبیش توام

خوشتر است از نوشدارو درد تو

بهتر است از انگبین نیش توام

زهر کز دست تو از تریاق به

به زجدوار آمده بیش توام

چون بلنداقبال دل ریشم مدام

تا توگفتی مرهم ریش توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵عشق چون شمع است ومن پروانه ام
  2. شمارهٔ ۲۹۶برآنند خلقی که من می پرستم
  3. شمارهٔ ۲۹۷همه از باده من از گردش چشمت مستم
  4. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
  5. شمارهٔ ۲۹۹دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
  6. شمارهٔ ۳۰۰به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
  7. شمارهٔ ۳۰۱لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم
  8. شمارهٔ ۳۰۲خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.