پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

برآنند خلقی که من می پرستم

نه از می من از چشم مست تو مستم

تو آن عهدو پیمان خود را شکستی

من آن عهدخودرا کجا کی شکستم

نه هرکس دهدباده من باده نوشم

توگر می فروشی کنی می پرستم

برم رونق از مشک تاتار وتبت

اگر تاری از زلفت افتد به دستم

نه عشقم به روی تو امروزی استی

که عاشق به رویت ز روز الستم

توگفتی گشایم در دیگری را

به روی تو هر گه دری را ببستم

بلند است اقبال آن کس که گوید

به پیش ره دوست چون خاک پستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
  2. شمارهٔ ۲۹۹دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
  3. شمارهٔ ۳۰۰به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
  4. شمارهٔ ۳۰۱لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم
  5. شمارهٔ ۳۰۲خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
  6. شمارهٔ ۳۰۳دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
  7. شمارهٔ ۳۰۴دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
  8. شمارهٔ ۳۰۵کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.