پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم

کفر اگر این است دلشادم که من کافر شدم

نیست غم زاهد اگر گوید که من درظلمتم

کو چنان چشمی که تا بیند مه انور شدم

دلبر من دل نبرد از من چو دیدم روی او

خود گرفتم دل به دست وخود برش دل بر شدم

کی شود ممکن مرا پروا ز گلزار وصال

من که در هجرش بتر از طایر بی پر شدم

گر خلیل الله اندر آتش افتاد و نسوخت

من به هجران عمر را پرورده آذر شدم

فاش گویم مر مرا دلبر پرستی مذهب است

گرمسلمان خوانیم یا گوئی از دین در شدم

داشت روئی حیدر آسا ابروئی چون ذوالفقار

شد بلنداقبال یارم بر درش قنبر شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷از چهر آتشین تو آتش به جان شدم
  2. شمارهٔ ۳۰۸گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم
  3. شمارهٔ ۳۰۹ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم
  4. شمارهٔ ۳۱۰نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم
  5. شمارهٔ ۳۱۱یک آه اگر از دل صد چاک برآرم
  6. شمارهٔ ۳۱۲چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم
  7. شمارهٔ ۳۱۳ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
  8. شمارهٔ ۳۱۴تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.