پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم

ور تو پرستار منی خو کن به درد ورنج وغم

از درد وغم گر خون شوی وز دیده ام بیرون شوی

افزون تر از اکنون شوی در نزدجانان محترم

رو درپی آن نازنین درهر صباح وهر پسین

درهر زمان وهر زمین گر دیر باشد یا حرم

گر آن نگار تندخو شد ترش روی و تلخ گو

باید که اندر پیش او نه لا بگوئی نه نعم

هستی اگر پابست وی یا مست چشم مست وی

ساغر بنوش از دست وی هست ار به جای باده سم

باید ز توصدق وصفا یار ار کند جور وجفا

کزتونشاید جز وفا وزاونباید جز ستم

از دل ز اهل حال شو چون من بلند اقبال شو

ساکت ز قیل وقال شو غمگین مباش از بیش وکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱یک آه اگر از دل صد چاک برآرم
  2. شمارهٔ ۳۱۲چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم
  3. شمارهٔ ۳۱۳ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
  4. شمارهٔ ۳۱۴تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
  5. شمارهٔ ۳۱۵نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم
  6. شمارهٔ ۳۱۶تعالی الله زجانانی که دارم
  7. شمارهٔ ۳۱۷نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
  8. شمارهٔ ۳۱۸من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.