پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم

در پیش تیر غمزه چشمش نشان شدم

بودم به قد چو تیر وز غم چون کمان شدم

بودم به عمر پیر وز عشقش جوان شم

ز آن ترک تندخوست که دارم به سینه سوز

ز آن آتشین رخ است که آتش به جان شدم

جز دل خبر نداشت ز اسرار من کسی

چون فاش گشته از دل خود بد گمان شدم

بردم به کوی دوست پناه از گناه خویش

آسوده دل شدم که به دار الامان شدم

عفوش چو بود بی حد و فضلش چو بی حساب

کردم گناه و در صدد امتحان شدم

با من مگو که از چه شدی رندوباده خوار

از دوست حکم شد که چنان شو چنان شدم

بودم بتا به وصل توخرم چونوبهار

از صرصر حوادث هجرت خزان شدم

شد صبح شام هجر ونمردم زهی توان

درملک عشق خسرو صاحبقران شدم

نمرود غم فکنده به نارم خلیل وار

دیدم به یاد روی تو درگلستان شدم

در روزگار از آن شده اقبال من بلند

کافتاده پیش پای بتان خاک سان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم
  2. شمارهٔ ۳۱۱یک آه اگر از دل صد چاک برآرم
  3. شمارهٔ ۳۱۲چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم
  4. شمارهٔ ۳۱۳ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
  5. شمارهٔ ۳۱۴تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
  6. شمارهٔ ۳۱۵نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم
  7. شمارهٔ ۳۱۶تعالی الله زجانانی که دارم
  8. شمارهٔ ۳۱۷نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.