پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم

کجا ز هجر تو جان یا به تن توان دارم

مگر نه نی کندافغان وجسم بی جان است

چوآن نیم اگر از دوریت فغان دارم

به اشک سرخ ورخ زرد خویشتن چه کنم

چگونه عشق رخت را به دل نهان دارم

چوتیر قامت وابرو کمان تو را دیدم

از آن بودکه قدی خم تر ازکمان دارم

نه شکوه می کنم از بخت ونه ز جوررقیب

که دارم آنچه به دل درداز آسمان دارم

چگونه روی چمن می شود به موسم دی

ز هجر روی تو من روئی آنچنان دارم

ز پیر میکده دارم لقب بلند اقبال

ببین ز خاک رهش هم به سر نشان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶تعالی الله زجانانی که دارم
  2. شمارهٔ ۳۱۷نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
  3. شمارهٔ ۳۱۸من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم
  4. شمارهٔ ۳۱۹من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم
  5. شمارهٔ ۳۲۰من از فراق توتاچندسوزم وسازم
  6. شمارهٔ ۳۲۱خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم
  7. شمارهٔ ۳۲۲دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
  8. شمارهٔ ۳۲۳گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.